نوشابه کانادا
برنامه جذای سیب خنده !
لحظه شماری میکردیم شروع بشه
این اول تیتراژ برنامه بود !
خانواده آقای هاشمی !
ویدئو !
بازی محبوب سگا ، شورش در شهر !
جلد کتاب اول دبستان
منکه از اینا نداشتم
هرکی هم داشت به هیچکی نمیداد !
اگه سر کلاس بچه خوبی بودی یه کارت آفرین میدادن
اگه خیلی خوب بودی صد آفرین میدادن !
من یه هزار و سیصد آفرین گرفتم !
آدامس خرسی ، الانم هست
هنوزم میخرم ۱۰۰ تومنه !
نهار آبگوشت و ماست چکیده !
نون سنگک تازه کنجدی
به همراه سبزی تازه ، می ارزه به صد تا پیتزا پپرونی و این دیر فودا !
کارت بازی هم که مثل غذا خوردن بخش جدا نشدنی بچه های اون زمان بود
من ۱۵۰۰ تا داشتم ، همه رو هدیه کردم به این و اون !
چقد آدم خیّری بودم !
آقا از این خط کش ها میخریدیم
۲ روز سالم بود !
میذاشتیم تو کیف ، بعدش میدیدیم به پنج قسمت نا مساوی تقسیم شده !
دوغ آبعلی !!
رو دستش نبود ، دیگه هم نمیاد
اگر پیدا کردین با همون خوشمزگی سابق من دونه ای ۵۰ هزار میخرم !
بخشی از تمرین های اون زمان
مهر های آفرین که پای نمره های ما میخورد
اعتبار داشت میشد بری باهاش وام بگیری !
ینی بلا استثنا در خودکارا همه اینجوری میشدن
نمیدونم ، فک کنم تمرکز رو بیشتر میکرد !
نوار کاست و نوار بازی میکرو !
جذابیت منچ چهار نفره اون زمان رو ، فیفا ۲۰۱۳ و کالاف دیوتی الان نداره والا !
۱۰ از این جوجه ماشینیا میخریدیم
چارتاش الکی میمرد
۲ تا رو گربه میخورد
۲ تاش مریض میشد میمیرد
اون یدونه هم از تنهایی دق مرگ میشد
توپ چسبونکی !
خیلی مسخره بود !
یکی از برنامه کودک هایی که خیلی دوس داشتیم
اسمشم یادم نیست !
بچه مثبتا از این لیوانا داشتن !
جم میشد دوباره باز میشد ، ولی فرتی هم خراب میشد !
جلد دفتر مشق ما اینجوری بود
به همین بیریختی !
به همین خشنی !
تازه خودمون باید خط کشی میکردیم
حالا میفهمم چرا علاقه ای به مشق نوشتن نداشتم !
دون دون !
یادش بخیر
یه عروسکی بود به نام مجید
دستاش ۳ کیلومتر بود !
خنگ بود
همه کلمه ها رو هم چپه میگفت