اسم بازیش فکر بکر بود

با اینکه راهنمای بازی هم داشت ولی آخرشم نفهمیدیم چی بود بازیش !




جامدادی

فقط یه هفته درست ازش استفاده میکردیم !











زبل خان

از توی شلوارش همه چی در میاورد

گاهی اوقات یه خونه هم از توش در میاورد !




سلمونی های اون زمان از اینا استفاده میکردن

وقتی آرایشگر دست به کار میشد

موها رو میکند که اشکمون رو در میاورد

صدامونم در نمی اومد !



سگا !




از محصولات بچه های اون زمان با کاغذ

فشارش میدادیم میپرید جلو ذوق مرگ میشدیم !


قصه های مجید

مامان بزرگ هم چند وقت پیش فوت کرد

خدا رحمتش کنه




گاهی وقتا هم بچه ها درصد مارمولکِ خونِشون بالا میرفت

به این صورت تخلیه میکردن !
















 

 




















 




نوشابه کانادا

برنامه جذای سیب خنده !

لحظه شماری میکردیم شروع بشه

این اول تیتراژ برنامه بود !



خانواده آقای هاشمی !


ویدئو !


بازی محبوب سگا ، شورش در شهر !



جلد کتاب اول دبستان


منکه از اینا نداشتم

هرکی هم داشت به هیچکی نمیداد !


اگه سر کلاس بچه خوبی بودی یه کارت آفرین میدادن

اگه خیلی خوب بودی صد آفرین میدادن !

من یه هزار و سیصد آفرین گرفتم !



آدامس خرسی ، الانم هست

هنوزم میخرم ۱۰۰ تومنه !


نهار آبگوشت و ماست چکیده !

نون سنگک تازه کنجدی

به همراه سبزی تازه ، می ارزه به صد تا پیتزا پپرونی و این دیر فودا !



کارت بازی هم که مثل غذا خوردن بخش جدا نشدنی بچه های اون زمان بود

من ۱۵۰۰ تا داشتم ، همه رو هدیه کردم به این و اون !

چقد آدم خیّری بودم !


آقا از این خط کش ها میخریدیم

۲ روز سالم بود !

میذاشتیم تو کیف ، بعدش میدیدیم به پنج قسمت نا مساوی تقسیم شده !



دوغ آبعلی !!

رو دستش نبود ، دیگه هم نمیاد


اگر پیدا کردین با همون خوشمزگی سابق من دونه ای ۵۰ هزار میخرم !


بخشی از تمرین های اون زمان


مهر های آفرین که پای نمره های ما میخورد

اعتبار داشت میشد بری باهاش وام بگیری !


ینی بلا استثنا در خودکارا همه اینجوری میشدن

نمیدونم ، فک کنم تمرکز رو بیشتر میکرد !


نوار کاست و نوار بازی میکرو !


جذابیت منچ چهار نفره اون زمان رو ، فیفا ۲۰۱۳ و کالاف دیوتی الان نداره والا !


۱۰ از این جوجه ماشینیا میخریدیم

چارتاش الکی میمرد

۲ تا رو گربه میخورد

۲ تاش مریض میشد میمیرد

اون یدونه هم از تنهایی دق مرگ میشد


توپ چسبونکی !

خیلی مسخره بود !


یکی از برنامه کودک هایی که خیلی دوس داشتیم

اسمشم یادم نیست !


بچه مثبتا از این لیوانا داشتن !

جم میشد دوباره باز میشد ، ولی فرتی هم خراب میشد !



جلد دفتر مشق ما اینجوری بود

به همین بیریختی !

به همین خشنی !

تازه خودمون باید خط کشی میکردیم

حالا میفهمم چرا علاقه ای به مشق نوشتن نداشتم !


دون دون !

یادش بخیر


یه عروسکی بود به نام مجید

دستاش ۳ کیلومتر بود !

خنگ بود

همه کلمه ها رو هم چپه میگفت