دانشجویان برق 89 قوچان
کلوپ برق قوچان محلی است برای ایجاد ارتباطی صمیمانه
شنبه 1390/07/30 :: نويسنده : صادق عسکری

سلام به همه

من فايل مدار2  پارسه رو از اينترنت دانلود كردم به شما پيشنهاد ميكنم اين كارو بكنين و يه نيم نگاهي به اين جزوه بندازين هم خيلي باحال توضيح داده هم از الان با سوالاي كنكور ارشد آشنا ميشيد

هركدوم از دوستان كه مايلند، ميتونن بيان اين فايلو از من بگيرن



نوع مطلب : میزگرد،
برچسب ها :


جمعه 1390/07/29 :: نويسنده : بابک اسماعیلی
دانشگاهه داريم؟
دانشگاه نيس كه. مجتمعِ !

افكار زيادي به شرح زير بعد از شنيدنِ بخشنامه  "روپوشِ سفيد" به ذهنم خطور كرد.
بخشنامه اى كه در صورت قبولِ وجود گوشه هاى تاريكِ زيادى داره.
اينكه اين بخشنامه رو چه كسى داده؟
به چه كسى ابلاغ شده؟
يا چه كسى از خودش در اورده!
تا حالا كه روپوشِ سفيد نداشتيم چه مشكلي وجود داشت كه با روپوش حل ميشه؟



ادامه مطلب

نوع مطلب : انتقادی،
برچسب ها :


چهارشنبه 1390/07/27 :: نويسنده : ندا نیازمند




نوع مطلب :
برچسب ها :



پسرم! گروهی، اگر احترامشان کنی تو را نادان می دانند و اگر بی محلیشان کنی از گزندشان بی امانی. پس در احترام، اندازه نگهدار.

پسرم! سخت ترین کار عالم محکوم کردن یک احمق است. پس خون خودت را کثیف نکن. ضمنا چرچیل هیچگونه نسبتی با طایفه ما ندارد. بچه هایش یکوقت ادعای ارث نکنند.

پسرم! با کسی که شکمش را بیشتر از کتاب هایش دوست دارد، دوستی مکن.

پسرم! دوستانت را با یک لیوان آب خوردن امتحان کن! آب را به دستشان بده تا بنوشند! بعد بگو تا دروغ بگویند! اگر عین آب خوردن دروغ گفتند از آنان بپرهیز …

پسرم! در پیاده رو که راه می روی، از کنار برو. ملت می خواهند از کنارت رد شوند.

پسرم! اگر کسانی از سر نادانی به تو خندیدند، تو برای شفایشان گریه کن.

پسرم! خود را وابسته به هیچ دسته ای مدان. چون پس فردا گندش درمی آید و حالا خر بیار و معرکه بارکن.




ادامه مطلب

نوع مطلب : طنز،
برچسب ها :


دوشنبه 1390/07/25 :: نويسنده : زینب شفیعی

تا حالا دنیا رو بدون مهندسا تصور کردید ؟؟

خیلی دردناکه ...

اینم تصویری از دنیای بدون مهندس (یعنی دنیای بدون مااااا !! )

ادامه مطلب رو ببینید ...



ادامه مطلب

نوع مطلب : طنز،
برچسب ها :


یکشنبه 1390/07/24 :: نويسنده : ندا نیازمند

بچه ها سلام یه ایده دارم امیدوارم استقبال کنید.

اولین جمله یا بهتر بگم اولین ذهنیتی که از استادا تو اولین جلسه کلاس به مغزتون خطور کرد چی بود ؟ با ذکر نام استاد این جملات رو بنویسید.



ممنون



نوع مطلب : روانشناسی،
برچسب ها :


شنبه 1390/07/23 :: نويسنده : محمدآخوندی



در تصویر بالا کدام مورد صحیح است؟

۱) رژه از سمت راست جایگاه انجام میشود.

۲) رژه از سمت چپ جایگاه انجام میشود.

۳) رژه از مستقیم و در دوردست انجام میشود.

۴) عینک نفر وسط یک شیشه دارد.

۵) نفر سمت چپ در حال اقامه و اذان است.

۶) سه نفر در حال سنگ قیچی کاغذ هستند.

۷) سه نفر در حال ” هرکی تک بیاره … ” هستند.

8) سن افراد از چپ به راست صعودی است.




نوع مطلب : طنز،
برچسب ها :


شنبه 1390/07/23 :: نويسنده : محمدآخوندی

سطل آشغال :

وسيله اي ا ست موجود در خيابان ها جهت ريختن زباله در اطراف آنها !

مدرك تحصيلي :

كاغذي مستطيل شكل، در ابعاد مختلف كه بسته به مقطع ، قيمتش فرق مي كند !


حراج :

اصطلاحي است كه در آن به قيمت اصلي كالا درصدي اضافه كرده و با ماژيك قرمزروي آن خط زده و قيمت اصلي كالا را در زيرش درج مي كنند …!

رئيس :

فردي كه وقتي شما دير به سر كار مي رويد خيلي زود مي آيد و زماني كه شما زود به اداره مي رويد يا دير مي آيد و يا مرخصي است …!

بزرگراه :

نوعي پيست رالي به همراه يادگيري به روز ترين فحش هاي ۲۰۱۱ !

شب امتحان :

شب التماس به درگاه خداوند !

شب توبه !

البته مجموعه برگه هاي كمك آموزشي (تقلب) هم بد نيست.

تحقيق :

Copy & Pasteكردن مقالات اينترنتي !

بيرون هم كه پروژه مي فروشن … ۲۰ تا ۳۰ هزار تومن هلو !


گارانتي :

يك اسم صرفا زيبا و خوش تلفظ كه تنها كابرد آن در هنگام خريد است !



نوع مطلب : طنز،
برچسب ها :


شنبه 1390/07/23 :: نويسنده : حامد فضایلی
سلام بچه ها. این شعرو میذارم به یاد دوست سفر کرده مون. من که نمیشناختمش ولی بچه هامون میگفتن ترم پیش باهاش تو درس محاسبات هم کلاسی بودن. جدا خدا به پدر و مادرش صبر بده. و در آخر ازتون میخوام در انتهای این پست براش یک فاتحه بفرستید. ممنون


روی قبرم بنویسید کسی بود که رفت

لحظه ای از غم ایام نیاسود که رفـــت

بــنــــویــسید از اغوش خدا آمده بــود

هیچ کس هیچ نفهمید که چرا امده بود

بـنــویسید نفهمیــد کســــی دردش را

هیچ کس درک نـــمی کرد رخ زردش را

بنویسیدکه یک عمر کسی را کم داشت

در نـــگاهش اثر از حادثه ای مبهم داشت

بــنـــویــسید هــــوای دل او ابـــــری بـــود

بنوسید که اسطوره ی بـــــی صبـــری بود

بنوسید پرش لحظه پــــرواز شــــکست

بنوسید دلـــش را به دل پــیچک بست

روی قبرم بنــوسید دلی عاشق داشت

دور تا دور دلش یاس واقاقی می کاشت

رج به رج فرش دلش راگره باخون می زد

شهرتش طعنه به رسوایی مجنون میزد

بنوسید که با عدل جهان مساله داشت

بنوسید که از عالم  و ادم گله داشت

شعر جانسوزی اگه گفت همه از دل بود

بــنــوسید که او پـای دلش در گـــل بود

بنوسید که پروانه صفت سوخت پرش

بنوسید غمی بود به چشمان ترش

بنوسید که همواره غمی پنهان داشت

بنوسید به تقدیر وقضا ایمان داشـــت

بنوسید جوان رفت وکهنسال نبـود

بنوسید اگر حرف نــــزد لال نبــــود


منبع : وبلاگ تن شکسته




نوع مطلب : متفرقه،
برچسب ها :




سلام سلام سلام ..........

خبر خبر خبر .............

دوستان عزیز نمیدونم این خبری که میخوام بدم چه قدر براتون دسته اوله؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خبر:طی حکمی از سوی ریاست محترررررررررم مجتمع آقای دکترررررررر کاظم پور بدخشان آقای بیژن آرمین به عنوان مسؤول حراست مجتمع منصوب شدند.یعنی جایگزین آقای بووووق شدند.

نظر نظر نظر ...........

لذا از شما میخوام اولین چیزی که با خوندن این خبر حالا چه از وبلاگ و چه از جای دیگه به ذهنتون اومد برامون در نظرات بنویسید............

                    

                                                                              ممنون




نوع مطلب : اخبار،
برچسب ها :


پنجشنبه 1390/07/21 :: نويسنده : زینب شفیعی
گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغة دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی…

من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم

گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟

گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشت

گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید.

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی. آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی .

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.

گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت …

گفت: عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت…



نوع مطلب : ادبی، عرفانی، مذهبی،
برچسب ها :


چهارشنبه 1390/07/20 :: نويسنده : محمدآخوندی

سلام به خوانندگان عزیز

طی  جلسه ای که دیروز در داخل مجتمع با اعضای وبلاگ برگذار شد نتایجی داشت که سه مورد از آنها قابل ذکر میباشد.

1- بالا بردن تعداد نویسندگان تا سقف مشخص البته با داشتن شرایط و قبول ضوابط از سوی مشتاقان.

2- ساماندهی مطالب و شیوه کار وبلاگ با ایجاد بخشهایی ثابت همچون صندلی داغ ، کیدو و... که هر بخش به عهده یکی از نویسنده ها خواهد بود که پس از معین شدن نویسندگان جدید معین خواهد شد.

3- معرفی و تبلیغات وبلاگ در دانشگاه و خوابگاه ها و همچنین تصمیم گرفته شد برای جلوگیری از تصور دو دستگی بین وبلاگ و سایت گروه برق اعضای وبلاگ در سایت برق عضو شوند.

تذکر: دوستان عزیز توجه داشته باشند این وبلاگ جهت برقراری ارتباطی صمیمانه تر میان بچه های برق ساخته شده لذا از دوستانی که ناراحتی و یا دلخوری دارند  تقاضا میکنم صریحاً بیان کرده تا سوء تفاهمات برطرف گردد.

 

                                                                                     با تشکر مدریت وبلاگ



نوع مطلب : اخبار،
برچسب ها :


دوشنبه 1390/07/18 :: نويسنده : ندا نیازمند


همین هفته پیش بود که راجب سخنرانی استیو جابز بنیان گذار اپل یه پست گذاشتم . حالا این هفته دارم خبر مرگ این فرد نابغه و فوق العاده رو میدم . اگه علاقه مند بوده باشید به دنیای پیشرفت علم و تکنولوژی حتما اون پست رو خوندید .



ادامه مطلب

نوع مطلب : میزگرد، متفرقه،
برچسب ها :


یکشنبه 1390/07/17 :: نويسنده : محمدآخوندی
 

 

 

    قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض.یک طرف خاطره ها یک طرف فاصله ها.در همه ی آواز ها  حرف آخر زیباست! آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنیم؟....

حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست....

 




نوع مطلب : متفرقه،
برچسب ها :


سلام دوستان خوبم

واسه اخبار دانشگاه این هفتمون یه سری به سلف ببخشید بوفه دانشگاهمون زدیم تا ببینیم غذا چی داره؟؟

وبه همین منظور رفتیم سراغ گفتمان دو دانشجو دررابطه با نوع غذاهای بوفه دانشگاهمووووووووووون:

-بفرمایید داخل بوووووفه ؟؟آخ که چه قدر گرسنه ام

-چی می خوری؟؟

-نمیدونم یه چیزی که خوب باش دیگه...بذار ببینم چی داره!!

لیست غذاهای بوفه مجتمع:

همبر برگر

چیزبرگر

ساندویج سرد

خوراک بندری

ماکارانی

ساندویج سوسیس وکالباس

خوراک مرغ و.....

.....

.....

اینجاشو خوب توجه کنید....

زبان؟؟؟؟

مغز؟؟؟


-مغز خوبه دیگه!!؟خوب نیست ؟؟(باخنده وشوخی)

-نه بابا چی میگی؟؟فقط مونده بود که جگرکی ودل وقلوه وزبان گاو ومغز بذارند  تو یخچال در معرض دیدعموم.......که خداروشکر کامل شد.........



ادامه مطلب

نوع مطلب : متفرقه، اخبار، سرگرمی،
برچسب ها :


رتبه‌ ی 10 دانشگاه‌ برتر جهان و رتبه بندی دانشگاه های ایران و همچنین رتبه ی مجتمع آموزش عالی فنی و مهنسی قوچان ....................

همه در ادامه ی مطلب.....................



ادامه مطلب

نوع مطلب : اخبار،
برچسب ها :


جمعه 1390/07/15 :: نويسنده : محمدآخوندی

امروز 3مهر است بعد از سه ماه : سلام دانشگاه،چه استقبال گرمي!!!

چه جنب و جوشي هركي دنبال يه كاريه يكي خوابگاه ميخواد يكي همنيازي يكي اومده ثبت نام و... چرا اينقد ناراحت زير لب انگار دارند فحش ميدند

اپيزود اول : خوابگاه

گفتيم بريم ببينيم چه خبره !!!

- سلام خوابگاه هست ؟ فلاني هستم

-  بله  هست،

- كجا ؟ كدوم خوابگاه ؟ اتاق چند؟ چه جوريه خوبه؟

- پول....

- بله !!!يعني چه پول؟

- يعني همين ! برو100تومن بريز به حساب بعد ببينم چي ميگي..

- 100 تومن چه خبره ؟؟؟؟

- هميني كه هست دير بجنبي همينم گيرت نمياد...

- بععععععععععععله.....

 اپيزود دوم : راهروجعبه كبريت ببخشيد همون ساختمون پژوهشي جديد

- سلام فلاني چطوري كي اومدي............ راستي شنيدي برا حذف و اضافه بايد اول كلي پول بدي وگرنه پرتال بي پرتال

- پول ......

اپيزود سوم : امور مالي

- سلام خانوم...قضيه پول برا حذف واضافه چيه؟

- هيچي بايد تقريباًپول كل شهريه رو بريزي به حساب تا پرتالتون باز بشه.

- پول....بععععععععععله.

گفتم چرا حال بچه ها كه از ساختمون ميومدند بيرون گرفته بود.....

اين انتقادي سازنده است لطفا جدي بگيريد.

چرا هنوز حذف و اضافه نشده پول شهريه متغير ميگيريد؟؟؟؟

چرا هنوز مستقر نشديم تو خوابگاه و تصميم موندن نداريم 100 تومن پول خوابگاه ميگيريد؟؟؟؟

درسته داريد چندتا چندتا برج سرخ(رنگ) ميسازيد ولي چرا به ما فشار مياريد از همين اول ترمي اين همه پول ميگيريد؟؟؟؟

باور كنيد نا خوداگاه ياد شخصيتي كه در سريال برره بود افتادم كه ميگفت : پول زور وده!!!!



دوستان عزيز نظر شما چيه؟؟؟؟





نوع مطلب :
برچسب ها :


جمعه 1390/07/15 :: نويسنده : زینب شفیعی

 سلام همکلاسی

دیگه تعطیلات تموم شد و باید ب امید خدا خودمون رو برای شروع ی ترم جدید آماده کنیم ...

این ترم هم ب سرعت باد میگذره ؛ و همینطور ترم های بعدی

تنها چیزی ک میمونه خاطره هان ک هرروز کم رنگ تر میشن و در نهایت ب سایه ای محو و دور در سراچه ی ذهنمون تبدیل میشن

این پست رو میذارم ک خاطره هامونو ثبت کنیم

خاطراتی از اتفاقای جالبی ک توی کلاسهای درس میفته

خاطراتی از روزهای تلخ و شیرینی ک توی خوابگاه داریم

و هم چنین خاطراتی ک این شهر و مردمش برامون میسازن

تا بعد این 4سال ک مهندس   شدیم و از هم دور شدیم با ورق زدن این خاطرات دوباره دلامون ب هم نزدیک شه و ب یاد این ایام لبخندی روی لبامون نقش ببنده

                   با آرزوی بهترین ها برای همه ی شما عزیزان 



نوع مطلب :
برچسب ها :


متن ارسالي ازاحسان نوروززاده

به نام خداوندبخشنده مهربان

سه شنبه ساعت نه ونیم دومین جلسه انجمن باحضورتمام اعضابرگزارشدکه پیشنهادهای مختلفی دراین جلسه ارائه گردید. 



ادامه مطلب

نوع مطلب : اخبار،
برچسب ها :



Answer the phone by LEFTear                       
برای صحبت با موبایل از گوش چپ استفاده کن



ادامه مطلب

نوع مطلب : میزگرد،
برچسب ها :


نوعی از معماری روستایی که در تمام دنیا کم‌نظیر است و انقدر حیرت آور است که سالانه تعداد زیادی از گردشگران را به سوی خود می‌خواند، آنقدر که دیگر اهالی روستا....



ادامه مطلب

نوع مطلب : متفرقه، تاریخی،
برچسب ها :


پنجشنبه 1390/07/14 :: نويسنده : زینب شفیعی
چند تا عکس براتون گذاشتم که چندتاش خیلی هم بی ربط به خودمون نیست

ادامه مطلب رو حتما ببینید ...



ادامه مطلب

نوع مطلب : طنز،
برچسب ها :


پنجشنبه 1390/07/14 :: نويسنده : محمدآخوندی


*آزادی بیان که داریم، آزادی پس از بیان چی ! ...


*همه دنبال دهکده جهانی اند، ایران دنبال ملی کردن صنعت اینترنت!

*پسورد اینترنت وایرلسم رو عوض کردم، همسایمون زنگ زده میگه پسوردتو عوض کردی؟ میگم نه! میگه آخه قبلا شماره موبایلت بود، الان هرچی میزنم کانکت نمیشم!!

*رفتم شلوار جین بخرم، اولی رو پرو کردم یه کم تنگ بود. فروشنده گفت:
یه دوبار بپوشی جا باز می‌کنه!
دومی رو پوشیدم یه کم گشاد بود. فروشنده گفت:

چیزی نیست یه دو بار آب بخوره تنگ میشه!


ادامه مطلب..........



ادامه مطلب

نوع مطلب : طنز،
برچسب ها :


چهارشنبه 1390/07/13 :: نويسنده : محمدآخوندی
 

چند تا لطیفه گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد

 

.............



ادامه مطلب

نوع مطلب : طنز،
برچسب ها :


چهارشنبه 1390/07/13 :: نويسنده : حامد فضایلی

بازی روزگار را نمی فهمم!
من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم!

داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند،
این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.



ادامه مطلب

نوع مطلب : متفرقه، اخبار، فلسفی، عرفانی،
برچسب ها :


حرفهای زن ومرددرمواقع مختلف زندگی:

سالگردازدواج:

زن:عزیزم امیدوارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد

مرد:عزیزم کی نوبت کیک میشه؟!!!

روز زن:

زن:عزیزم مهم نیست که هیچ هدیه ای برام نخریدی!

مرد:خوشحالم که توروانتخاب کردم آشبزیت خیلی خوبه!!!

شام چی داریم؟!

روزمرد:

زن:وای عزیزم اصلاقابلتونداره

کاش میتونستم هدیه بهتری برات بگیرم

مرد:حالااشکال نداره عزیزم سال دیگه جبران میکنی!!

چه بوی غذایی میاد!

40روزبعدازتولدبچه:

زن:وای مامانی بازم گشنته؟

عزیزم شیرخشک بچه رو ندیدی؟

مرد:(بادهان بر)نه عزیزم ندیدم!!

راستی عزیزم شیرخشک چرااینقدخوشمزه است؟

40سال بعد:

زن:عزیزم شمع زندگی مون داره بی فروغ میشه!

مرد:یعنی دیگه کیک نخوریم؟؟

2ثانیه قبل ازمرگ:

زن:عزیزم همیشه دوستت داشتم

مرد:گشنمه!!!!!!!!!!

وصیت نامه:

زن:کاش مجال بیشتری داشتم تادر میان عزیزانم بمانم

مرد:شب هفتم قرمه سبزی بدین!!

اون دنیا:

زن:خطاب به فرشته مرگ:خواهش میکنم ماراازهم جدانکنیدنه عزیزم

خدایابه خاطرمن

بالاخره موافقت میشه مردبره بهشت

مرد:خطاب به دربان جهنم:

حالا توبهشت شام چی میدن؟!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :


سه شنبه 1390/07/12 :: نويسنده : محمدآخوندی

 متن ارسالی توسط آقای بابک اسماعیلی



ادامه مطلب

نوع مطلب : اخبار،
برچسب ها :


دوشنبه 1390/07/11 :: نويسنده : زینب شفیعی




ادامه مطلب

نوع مطلب : ادبی،
برچسب ها :


تقدیم به همه ی ترک زبانان وعاشقان شهر تبریز وتقدیم به مادرعزیزم:

سلام همکلاسی های خوبم:

با آب وهوای خط درمیون سرد ومعتدل قوچان چه می کنید؟

اول از همه خدمت همه ی شمادوستان خسته نباشید میگم از اونجایی که از حال وهوای انتخاب واحد وحذف واضافه وتعیین خونه ویا خوابگاه تقریبا فارغ شدین.

دراین پست معرفی شهر تبریز وشاعران و جاذبه ها و غذاها ی خوشمزه و.......نوشتم

من که عاشق تبریز و انسان های پاکشم امیدوارم مورد پسند شما هم باشه....


1-جاذبه های گردشگری تبریز:

میدان ال گلی وعمارت شهرداری تبریز

مقبره الشعراء تبريز ودانشكده معماري تبريز



ارگ عليشاه تبريزومسجد کبود

به ادامه مطلب مراجعه کنید...............

ادامه مطلب

نوع مطلب : تاریخی،
برچسب ها :


یکشنبه 1390/07/10 :: نويسنده : ندا نیازمند

سلام همکلاسی های عزیز 

 متنی که تو ادامه مطلب  گذاشتم یه دوستی واسم فرستاده بود که خیلی روم تاثیر گذاشت . 

امیدوارم شماهم خوشتون بیاد .

 شاد باشید 





ادامه مطلب

نوع مطلب : ادبی، پنداموز،
برچسب ها :


متن ارسالی از آقای بابک اسماعیلی
1- فیل در اسید
در سال 1962، وارن تامس - مدیر باغ‌وحشی در اکلاهماسیتی - تصمیم گرفت 297 میلی‌گرم LSD - یعنی حدود 3هزار برابر یک بار مصرف متعارف افراد معتاد - را به فیلی به نام توسکو تزریق کند. دانشمند کنجکاو ما ‌می‌خواست ببیند آیا تزریق این داروی توهم‌زا باعث پرخاشگری فیل‌های نر می‌شود یا نه.

نتیجه فاجعه‌آمیز بود؛ فیل بیچاره ابتدا نعره‌ای کشید و بعد از چند دقیقه بی‌قراری، افتاد و بالاخره بعد از یک ساعت مرد. اساتید دست‌اندرکار آزمایش در توجیه کارشان گفتند که فیل‌ها بیش از حد انتظار آنها به دارو حساس بوده‌اند.


2 - ترس در آسمان
باز هم در دهه 1960، 10 سرباز برای تمرینات نظامی سوار بر هواپیمایی بودند که ناگهان خلبان به آنها اطلاع داد که هواپیما خراب شده و در حال سقوط به اقیانوس هستند. بعد از سربازها خواسته شد که فرم‌هایی را تکمیل کنند؛ بر مبنای این اسناد، افراد تایید می‌کردند که ارتش آمریکا مسئولیتی در قبال جبران خسارت‌های ناشی از مرگ یا جراحت آنها ندارد.


سربازهای بخت‌برگشته خبر نداشتند که سوژه یک آزمایش قرار گرفته‌اند و هواپیما مشکلی نداشت؛ گروهی از محققان می‌خواستند با مقایسه میزان اشتباهات افراد هنگام پر کردن‌ فرم‌ها، تاثیر ترس از مرگ آنی بر تمرکز و تعقل آنها را بررسی کنند.


3 - قلقلک
در دهه 1930، یک استاد روان‌شناسی آمریکایی به نام کلارنس یوبا عقیده داشت خنده ناشی از قلقلک، غریزی نیست و آدم‌ها این واکنش را به صورت تقلیدی از بقیه یاد می‌گیرند. او این نظریه را روی پسر خردسالش امتحان کرد. بقیه اعضای خانواده حق نداشتند در حضور پسر کوچک، به خاطر قلقلک بخندند.


آزمایش سخت‌گیرانه یوبا چندان موفقیت‌آمیز نبود. قبل از اینکه پسر به 7ماهگی برسد، اگر قلقلکش می‌دادند،‌ می‌خندید اما این باعث نشد یوبا یک بار دیگر نظریه‌اش را روی دخترش هم امتحان نکند.




ادامه مطلب

نوع مطلب : میزگرد،
برچسب ها :


شنبه 1390/07/09 :: نويسنده : نگار موقر مقدم

  سلام دوستان

در این پست بخشی از شعرهای علی اسفندیاری ملقب به نیما یوشیج پدر شعر نو

گذاشتم که به عنوان برترین اشعار او انتخاب شده ُ امیدوارم از خوندنش لذت ببرید....

 

 

آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید

یک نفر در آب دارد می سپارد جان

یک نفر دارد که دست و پای دایم می زند

رود این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید

.....

 

***

سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است ...

اگر دست محبت سوی کس یاری به اکراه آورد دست از بغل بیرون.........


 ***

می آید خنده اش بر لب شکفته
بهاری می نمایاند به پایان زمستان.
می آید بر سر چله کمان بسته.
ولی چون دید من را می رود، در، تند می بندد
....
نشسته سایه ای در ساحل تنها،
نگار من به او از دور می خندد.

 ***

بر سر قایقش اندیشه کنان  قایق بان
دائماً میزند از رنج سفر بر سر دریا فریاد:
"اگرم کشمکش موج سوی ساحل راهی میداد."
*
سخت طوفان زده روی دریاست
نا شکیباست به دل قایق بان
شب پر از حادثه.دهشت افزاست.
*
بر سر ساحل هم لیکن اندیشه کنان قایق بان
نا شکیباتر بر می شود از او فریاد:
"کاش بازم ره بر خطه ی دریای گران می افتاد!"

 

***

می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
نیست یکدم شکند خواب به چشم کس ولیک
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند.

...



نوع مطلب : ادبی، متفرقه،
برچسب ها :


جمعه 1390/07/08 :: نويسنده : حامد فضایلی


یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاسها سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی که در خیابان افتاده بود را شوت می کردند و سروصداى عجیبی راه انداختند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد کاملاً مختل شده بود. این بود که تصمیم گرفت کاری بکند.

روز بعد که مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این که می بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. منهم که به سن شما بودم همین کار را می کردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بکنید. من روزی 1000 تومن به هر کدام از شما می دهم که بیائید اینجا و همین کارها را بکنید.»

بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد،پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی تونم روزی 100 تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟

بچه ها گفتند: «100 تومن؟ اگه فکر می کنی ما به خاطر روزی فقط 100 تومن حاضریم اینهمه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت کنیم، کورخوندی. ما نیستیم.» و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد...

منبع : ake1365.blogfa



نوع مطلب : داستان کوتاه،
برچسب ها :


جمعه 1390/07/08 :: نويسنده : ندا نیازمند




نوع مطلب : فلسفی، پنداموز،
برچسب ها :


پنجشنبه 1390/07/07 :: نويسنده : زینب شفیعی

لطفا تا آخرش بخونید

 

 

چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت  می گذره!

چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!

چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه !

چقدر خنده داره که سعی می کنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور
می کنیم!

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می کنیم!

خنده داره اینطور نیست؟

دارید می خندید ؟

دارید فکر می کنید؟

این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی ست.

آیا این خنده دار نیست که وقتی می خواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلی ها را از لیست خود پاک می کنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند.

· این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره ...




نوع مطلب : مذهبی،
برچسب ها :


پنجشنبه 1390/07/07 :: نويسنده : محمدآخوندی
 

بازم سلام با سری دیگری از بخش تکنولوژی های جدید در خدمت شما هستیم امیدوام این اطلاعات برای شما جدید جالب و مفید باشه و حتما نظر بدید.

۱- تلفن همراهی برای آینده

۲- کارت اعتباری، یکی برای همه

۳- پرینتری بر لبه میز

 

 

توضیحات در ادامه مطلب............



ادامه مطلب

نوع مطلب : میزگرد،
برچسب ها :


چهارشنبه 1390/07/06 :: نويسنده : زینب شفیعی

دوستان سلام....

از حالا به بعد با بخش جمله سازی در خدمتیم....چطوری؟؟؟

در هر بخش اسم یکی از بچه ها را با چند کلمه بی ربط ترکیب می کنیم

 و از بچه ها می خواهیم جملات با حال بسازند.

هر وقت هم تکراری شد کلمات رو عوض می کنیم ...

این بخش صرفا جهت سنجیدن قدرت ادبی همکلاسی هاست و بس

اما ...........

اما از دوست خوبم خانم قلی زاده شروع می کنم ....

سری اول : سمیرا قلیزاده  جوراب  پارچ  گریه  ابگوشت  کنفرانس  مدار  سرویس  نانوایی 

سری دوم : حامد فضائلی خوابگاه موتور گازی ناخنگیر میکروفون بیل صورتی توپ شام

سری سوم : ندا نیازمند بستنی چکش لبخند هم اتاقی هفت تپهسمینار کلید انتن

سری چهارم : احسان نوروززاده کنسرو شونه سرپینسکی شیپور قلاویز کندو قلک مهمون

سری پنجم : زینب شفیعی فال قهوه قسطنطنیه گربه زندان دروغ روزانه ها تریا  الکترونیک

و در نهایت هم مارو با زیباترین جمله ای ک تابحال شنیدید مهمون کنید

منتظرجملات قشنگتان هستیم ...

 



نوع مطلب : متفرقه،
برچسب ها :


چهارشنبه 1390/07/06 :: نويسنده : زینب شفیعی

خداوند لبخند زد و از لبخند او دختر آفریده شد

لبخند زیبای خداوند روزت مبارک

سلااااااام به همه ی دوستان خوبم

ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها رو به همه ی شما عزیزان تبریک میگم

و این گلای خوشگلو هم تقدیم می کنم به همه ی دخترای گل و دوست داشتنی ایران زمین مخصوصا دخترای برقی ورودی ۸۹  

روزتون مباررررررررررک

امیدوارم که همتون همیشه شاااااااد و موفق باشید



نوع مطلب : متفرقه،
برچسب ها :


چهارشنبه 1390/07/06 :: نويسنده : امیر عباس طالبی
دوستان عزیز سلام

تو وبلاک سیستم نظر سنجی گذاشتم لطفا هر وقت از وب سر می زنید  اگه تو نظرسنجی هم شرکت کنید ممنون می شم.

راستی اگه خواستید موضوعی مورد نظر سنجی قرار بگیره تو قسمت نظرات بگید...




نوع مطلب : متفرقه،
برچسب ها :


سه شنبه 1390/07/05 :: نويسنده : محمدآخوندی
دوستان عزيز سلام با سري داستان هاي كوتاه در خدمت شما هستيم عذر تقصير ما را به خاطر تاخير پذيرا باشيد اميدوارم از اين داستان كوتاه لذت كافي رو ببريد.

ظاهر بين نباش

چند دوست دوران دانشجويي كه پس از فارغ التحصيلي هر يك شغل هاي مختلفي داشتند و در كار و زندگي خود نيز موفق بودند، پس از مدت ها با هم به دانشگاه سابق شان رفتند تا با استادشان ديداري تازه كنند.


آنها مشغول صحبت شده بودند و طبق معمول بيشتر حرف هايشان هم شكايت از زندگي بود. استادشان در حين صحبت آنها قهوه آماده مي كرد. او قهوه جوش را روي ميز گذاشت و از دانشجوها خواست كه براي خود قهوه بريزند.

روي ميز ليوان هاي متفاوتي قرار داشت; شيشه اي، پلاستيكي، چيني، بلور و ليوان هاي ديگر. وقتي همه دانشجوها قهوه هايشان را ريخته بودند و هر يك ليواني در دست داشت، استاد مثل هميشه آرام و با مهرباني گفت: بچه ها، ببينيد; همه شما ليوان هاي ظريف و زيبا را انتخاب كرديد و الان فقط ليوان هاي زمخت و ارزانقيمت روي ميز مانده اند.

دانشجوها كه از حرف هاي استاد شگفت زده شده بودند، ساكت بودند و استاد حرف هايش را به اين ترتيب ادامه داد: «در حقيقت، چيزي كه شما واقعا مي خواستيد قهوه بود و نه ليوان. اما ليوان هاي زيبا را انتخاب كرديد و در عين حال نگاه تان به ليوان هاي ديگران هم بود. زندگي هم مانند قهوه است و شغل، حقوق و جايگاه اجتماعي ظرف آن است. اين ظرف ها زندگي را تزيين مي كنند اما كيفيت آن را تغيير نخواهند داد.

البته ليوان هاي متفاوت در علاقه شما به نوشيدن قهوه تاثير خواهند گذاشت، اما اگر بيشتر توجه تان به ليوان باشد و چيزهاي با ارزشي مانند كيفيت قهوه را فراموش كنيد و از بوي آن لذت نبريد، معني واقعي نوشيدن قهوه را هم از دست خواهيد داد. پس، از حالا به بعد تلاش كنيد نگاه تان را از ليوان برداريد و در حاليكه چشم هايتان را بسته ايد، از نوشيدن قهوه لذت ببريد.»


                                  

                                منبع : http://www.cafedexign.com/archive/index.php/t-731.html



نوع مطلب : داستان کوتاه،
برچسب ها :


سه شنبه 1390/07/05 :: نويسنده : سمیرا قلی زاده


"EZI"



نوع مطلب :
برچسب ها :



هر زمان شایعه ای روشنیدید و یا خواستید شایعه ای را تکرار کنید این فلسفه را در ذهن خود داشته باشید!

در یونان باستان سقراط به دلیل خرد و درایت فراوانش مورد ستایش بود. روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط  بود، با هیجان نزد او آمد و گفت: سقراط میدانی ، راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟

سقراط پاسخ داد: ”لحظه ای صبر کن. قبل از اینکه به من چیزی بگویی از تومی خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی.”مرد پرسید: سه پرسش؟ سقراط گفت: بله درست است. قبل از اینکه راجع به شاگردم با من صحبت کنی، لحظه ای آنچه را که قصد گفتنش را داری امتحان کنیم.
اولین پرسش حقیقت است. کاملا مطمئنی که آنچه را که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟ مرد جواب داد:”نه، فقط در موردش شنیده ام.”سقراط گفت:”بسیار خوب، پس واقعا نمیدانی که خبردرست است یا نادرست.
حالا بیا پرسش دوم را بگویم،”پرسش خوبی”آنچه را که در مورد شاگردم می خواهی به من بگویی خبرخوبی است؟”مرد پاسخ داد: ” نه، برعکس…”سقراط ادامه داد: ”پس می خواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی درمورد آن مطمئن هم نیستی بگویی؟ ”مرد کمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.
سقراط ادامه داد: ” و اما پرسش سوم سودمند بودن است. آن چه را که می خواهی در مورد شاگردم به من بگویی برایم سودمند است؟ ”مرد پاسخ داد: ”نه، واقعا…”سقراط نتیجه گیری کرد:” اگرمی خواهی به من چیزی رابگویی که نه حقیقت دارد و نه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من می گویی؟

منبع : e-pedian.com



نوع مطلب : میزگرد، ادبی،
برچسب ها :


دوشنبه 1390/07/04 :: نويسنده : سمیرا قلی زاده
از من ای هستی من دور مشو ، می من مستی من دور مشو
رشته ی عمر منی جان منی ، عشق من دین من ایمان منی
تار و پود دله بیمار تویی ، خواب و بیداریی و پندار تویی
گر همچو خم می در جوشم ، خون دل می خورم و خاموشم
رشته ی مهر تو شد زنجیرم ، گر جدا از تو شوم می میرم
......پس مرا یکه و تنها مگذار ، مست و افتاده از پا مگذار

جوّ گیر نشین از خودم نبود!!!!!!!!!!!!


"بافقی"




نوع مطلب :
برچسب ها :



یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد 

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد 
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را 
یادم باشد که روز و روزگار خوش است 
وتنها دل ما دل نیست 



ادامه مطلب

نوع مطلب : ادبی، پنداموز،
برچسب ها :


شنبه 1390/07/02 :: نويسنده : ندا نیازمند



ماه من ، غصه چرا ؟!


آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز


مثل آن روز نخست


گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !




ادامه مطلب

نوع مطلب : ادبی، عرفانی،
برچسب ها :


شنبه 1390/07/02 :: نويسنده : محمدآخوندی
متن ارسالی از آقای احسان نوروززاده
بسم رب الشهداءوالصدقين:
باسلام شروع مي كنم كه سلام نام خداست وبانام خداشروع مي كنم كه نوشته بي
نام او ناقص وگفتار بي نامش ابتراست .
امروز مي خواهم پا از گليم خود فراتر نهم ودرروي قالي حركت كنم كه نقش
ونگارش گلهايي بازمينه خاكي هستند وگستاخي را رابه سرحدبرسانم وجسارت
راحد اعلا بخشم.
قصدتفسيردارم تفسيركلمه اي كه دركلام نمي گنجددرعين سادگي ودربند فهم
نيايد درعين شيوايي كلمه اي كه به وسعت تمام دين وبه طول قرون واعصار است
.آري جبهه….
درلغت به معناي جلووپيشاني ودراصطلاح…..
به ادامه مطلب مراجعه کنید.....


ادامه مطلب

نوع مطلب : مذهبی،
برچسب ها :





پريشانم،

چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟!
مرا بي ‌آنکه خود خواهم اسير زندگي ‌کردي.

خداوندا!

اگر روزي ‌ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر پوشي
غرورت را براي ‌تکه ناني
‌به زير پاي‌ نامردان بياندازي‌
و شب آهسته و خسته
تهي‌ دست و زبان بسته
به سوي ‌خانه باز آيي
زمين و آسمان را کفر مي‌گويي
نمي‌گويي؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خيز تابستان
تنت بر سايه‌ي ‌ديوار بگشايي
لبت بر کاسه‌ي‌ مسي‌ قير اندود بگذاري
و قدري آن طرف‌تر
عمارت‌هاي ‌مرمرين بيني‌
و اعصابت براي‌ سکه‌اي‌ اين‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمين و آسمان را کفر مي‌گويي
نمي‌گويي؟!

خداوندا!

اگر روزي‌ بشر گردي‌
ز حال بندگانت با خبر گردي‌
پشيمان مي‌شوي‌ از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت
خداوندا تو مسئولي.

خداوندا

تو مي‌داني‌ که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است،

چه رنجي ‌مي‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

وپاسخ سهراب :
(خدايش رحمت  كند)

منم زیبا
که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تو را از درگهم راندم؟
که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!
آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا.

با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن.

بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد


همواره در راز و نياز، فقط با خداي بي نياز باشيد





نوع مطلب : ادبی، فلسفی،
برچسب ها :


جمعه 1390/07/01 :: نويسنده : نگار موقر مقدم

سلام دوستان .....

رمز این قسمت برداشتم...

حلا اگر مایلید جوابای خودتونو تطبیق بدین

دراین پست تست هوشی  گذاشتم که جواباش در بخش ادامه مطلب قرار داره

شما دوستان بايد پس از خواندن سئوال در عرض فقط 5 ثانيه به آن جواب درست بديد در پايان تعداد پاسخهاي درست شما ضرب در 10 ميشود و ميزان درصد هوش شما را نشان ميدهد

(اگر بعضی سوالات تکراریه  واز قبل جایی دیدید من معذرت)

(حواستون باشه آسوني سوالات شما گول نزنه !!!).


1- بعضي از ماهها 30 روز دارند بعضي 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟
2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگويد هر نيم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول ميکشد تا تمام قرصها خورده شود؟
3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتي با صداي زنگ ساعت از خواب بيدار شدم چند ساعت خوابيده بودم؟
4- عدد 30 را به نيم تقسيم کنيد وعدد 10 را به حاصل آن اضافه کنيد چه عددي به دست مي آيد؟
5- مزرعه داري 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هايش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برايش باقي مانده است؟
6- اگر تنها يک کبريت داشته باشيد و وارد يک اتاق سرد و تاريک شويد که در آن يک بخاري نفتي يک چراغ نفتي و يک شمع باشد اول کداميک را روشن ميکنيد؟
7- فردي خانه اي ساخته که هر چهار ديوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسي بزرگ به اين خانه نزديک ميشود اين خرس چه رنگي است؟
8- اگر 2 سيب از 3 سيب بردارين چند سيب داريد؟
9- حضرت موسي از هر حيوان چند تا با خود به کشتي برد؟
10- اگر اتوبوسي را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانيد و در نيشابور 5 مسافر را پياده کنيد و 7 مسافر جديد را سوار کنيد و در دامغان 8 مسافر پياده و 4 نفر را سوار کنيد و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسيد حالا نام راننده اتوبوس چيست؟

ارزيابي تست براساس تعداد جوابهاي نادرست سطح هوش
7تا و بيشتر دانش اموز دبستان
6 تا دانش اموز دبيرستان
5 تا دانشجو
2-3 استاد دانشگاه
1 مديران ارشد

 شما می تونید براي ديدن پاسخ تست‌ها روي ادامه مطلب کليک کنيد......



ادامه مطلب

نوع مطلب : متفرقه، سرگرمی،
برچسب ها :


درباره وبلاگ


سلام
دوستان عزیز این وبلاگ ساخته شد تا محلی باشه برای ایجاد ارتباطی دوستانه،به اشتراک گذاشتن نظرات و اطلاعات و بالا بردن سطح یک دانشجو در تمامی زمینه ها،از این رو از همه شما که افتخار دیدن رو به ما میدید میخواهیم با نظرای خوبتون در این مسیر با ما باشید.ممنون


اطلاعیه


شما می تونید متن های خودتون به آدرس ایمیل bargh.gh89@yahoo.com ارسال کنید ...

تا متنتون با اسم وفامیل خودتون در آرشیو نویسندگان بانام یکی از خودمون ثبت بشه.